
به من دستـــــــــــــــــــ نزن...
رویاهمو نپرون...
بذار دلخوش این باشم که هنوز اونقدر ها هم دیر نیستــــــــــــــ
شایــــــــــد!!!
گاهی وقتا به خودم میگم کاش گاهی وقتا خدا می خوابید تا ما آروم آروم زیر گوشش حرفامون میزدیم که حداقلش دلمون خنک شه که راحت حرفامون زدیم...
آخه حرف زدن با خدا آداب مخصوص بخودشو داره... بقول خودمون هچی هچی نیست که...!
خدایا...اون اردلان تمجید(سريال مادرانه) بود که به مریم خانم گفت (تو دلم ولولست واسه خواستنت...)آفرین...دست مریزاد که تو اون جمع خجالت نکشید و گفت...نه اینکه مریم خانم هم بدش میومد...!!!!!
خدایا ما هم تو دلمون ولولست برا خواستنت.... بخاطر بهترین بنده هات ما رو ببخش... میدونیم گاهی وقتا کم کاری میکنیم بس اساسی...مثلا تمام برنامه ریزی روزانمون رو می بریم دقیقا موقع نماز خوندن...حالا شایدم برنامه ریزی ماهانه رو....دیگه بدتر !
امان از دست من...اون و دوست من و دوست اونو و بهمین ترتیب....!
نظرات شما عزیزان:
|